021-28422910
info@utiran.com
  • نمونه سوالات مدارس

حال دانشگاه فرهنگیان چطور است؟ | شنیدنی های جالب از انچه به دانشگاه فرهنگیان گذشته

تأملی در حال و روز دانشگاه فرهنگیان

?با تأسیس نخستین مدرسه به سبک جدید توسط حاج میرزا حسن رشدیه ابتدا در تبریز و سپس در تهران به سال ۱۲۷۶ شمسی ، راه اندازی دارالمعلمین و دارالمعلمات در سال ۱۲۹۷ به تصویب مجلس شورای ملی رسید تا تحت نظارت وزارت معارف آن روزگار برای دوره تعلیمات ابتدائیه وبخشی از متوسطه، معلم تربیت کند.

?دارالمعلمینی که با استادانی چون اقبال آشتیانی، غلامحسین رهنما، فاضل تونی، قریب، ذوالفنون، علی اکبر سیاسی، عیسی صدیق، شفق و بدیع الزمان فروزانفر اداره می شد.

?راه اندازی دارالمعلمین عالی و سپس الحاق ان به دانشگاه تازه تأسیس تهران در سال ۱۳۱۳نیاز روز افروزن آموزش و پرورش به تربیت نیروی انسانی متخصص، دانشسرای عالی را با سه دانشکده در سال ۱۳۵۲ به دانشگاه تربیت معلم تغییر نام داد.

?با بازگشایی مراکز تربیت معلم دوساله و دانشسراهای روستایی  چهار ساله پس از انقلاب اسلامی ایران، همزمان با تقاضا برای آموزش، تربیت معلم وارد حال و هوای تازه ای شد.

?در عهد وزارت جناب نجفی با هدف ارتقای سطح علمی همکاران فرهنگی ویافتن بهانه برای افزایش دریافتی آنان در قالب دوره های بلند مدت در مقاطع کاردانی تا کارشناسی ارشد، فرصت بی بدیلی برای آموزش معلمان فراهم گردید

اما این رونق به علت همزمانی با رشد دیگر مراکز آموزش عالی از جمله دانشگاه آزاد، آغازی بود بر افول مراکز تربیت معلم که در زمان وزارت حاجی به اوج خود رسید.

?هرچند با روی کار آمدن محمود فرشیدی در سال ۱۳۸۴ تلاشی به بهانه ایجاد مجتمع آموزش عالی پیامبر عظیم الشان شکل گرفت اما به فرجام مطلوبی نرسید.

?تصویب اساسنامه دانشگاه فرهنگیان و پدیرش بیش از ۲۲ هزار دانشجو در زمان وزارت حاجی بابایی در عمل افق تازه ای را بر روی دستگاه تعلیم و تربیت گشوده شد و مجدداً فضای سوت و کور این مراکز به بازاری پر رونق مبدل گردید.

اما با جابجایی دولت دانشگاه تازه تأسیس فرهنگیان دچار اتفاقاتی شد که در نوع خود قابل تأمل است.

?چهار سال فرصت کمی نبود تا دانشگاه دو باره جان گرفته ای با نام فرهنگیان علایم حیاتی خود را بهبود بخشیده، با تربیت نیروی انسانی جوان، تازه نفس و فعال، کالبد خسته آموزش و پرورش را تحرکی دوباره ببخشد.

?قابلیت هایی چون جایگاه دانشگاه در سیاست کلی تحول در حوزه آموزش و پرورش، حمایت های  چند باره رهبری نظام و شورای عالی انقلاب فرهنگی در طول سالهای پس از تأسیس در سایه مدیریتی ناکارآمد و مردد هرگز نتوانست در خدمت بالندگی ان قرارگیرد.

?دانشگاهی با ۶۰هزار نفر دانشجو با سرانه۸۰ ميليون ریال به ازای هر دانشجو نشان از آن دارد که سازمانی مانند مدیریت و برنامه ریزی حاضر نیست سهم اعتباری آن را در زمره دیگر دانشگاه ها در بودجه به رسمیت بشناسد.

?دانشگاهی که در ابتدا اراده بر آن  داشت تاهرساله با پذیرش بیش از ۲۰هزار نفر دانشجو طی حداکثر ۴ سال شاهد ورود مستمر همان میزان دانش آموخته با صلاحیت و مهیا شده برای معلمی در مدارس کشور باشیم.

?اما شک های دکارتی توأم با ژست های فیلسوفانه در چرایی دانشگاه، الگوی پذیرش دانشجو ،چگونگی ادامه کار مدرسین بلاتکلیف مراکز تربیت معلم، جنگ یا صلح  بر سر جذب هیات علمی، مختلط یا غیر مختلط بودن دانشجویان، وجه تسمیه دانشگاه، جدال بر سر تحلیل محتوای اساسنامه و یا شکافتن اتم های تشکیل دهنده معلم فکور ، تفاوت میان کاراموزی و کارورزی، مشغول شدن به حاشیه های مهم تر از متنی مانند ساختاری پهن پیکر، چنان قلب دانشگاه را دچار آریتمی ساخت که درچند ماه اول در برزخ بودن یا نبودن نیاز به مراقبت های ویژه احساس کرد.

?عرصه  چنان بر دانشگاه تنگ شد که با کاهش ناگهانی پذیرش دانشجو ، کم کم اساسنامه دانشگاه  داشت در ماده  ۲۸ خلاصه می شد که تفسیر خود خواسته از آن، رسالت اصلی آن را به در هاله ای از ابهام قرارداد.

?شاید اراده بر این بود تا بر سردر دانشگاه، آثاری از دانشگاه داری نباشد بلکه چار دیواری استحاله شده ای با نام مرکز سنجش صلاحیت های حرفه ای دکانی باشد تا با برگزاری چند گارگاه آموزشی حضوری و یا به شیوه ویدئو کنفرانس با بسنده کردن به برگزاری آزمون های رایج چهار گزینه ای به وفور مدرک ضمن خدمت چاب کند.

اما  آنچه به نام ساختار جدید رقم خورد در حد خود غافلگیر کننده بود زیرا دانشگاه در میدان عمل با پارادوکس های خلق الساعه ای مواجه شد که هرگز پاسخ منطقی به همراه نداشت به عنوان نمونه، دانشگاهی که در تأمین استاد و مدرس مورد نیاز خودبا تنگنا روبرو بود یک شبه تصمیم گرفت ساختاری را رو کند که علاوه بر مدیریت هر پردیس، شاهد رویش لایه استانی به شکل  پیله ای محدود کننده بر گرد دانشگاه باشد.

?تصمیمی شتابزده و عاری از هرگونه پشتوانه پژوهشی، تنها کسانی را خوشحال کرد که از قبل چنین مدیریتی حقوق مناسبی دریافت می کردند.

?شش ماه اول فقط به مراسم معارفه و تودیع سپری گشت تا بر خلاف منشور قاب شده بر در و دیوار دانشگاه که بوی اخلاق مداری می داد با تعجیل در خروج مدیران قبلی فقط از اردوی “تازه وارد ها” تکریم بعمل آید.

?در دانشگاه بساط همه نوع کرسی بر پا بود به جز کرسی آزاد اندیشی.

راستش را بخواهید اصلاً گوشی  بدهکار شنیدن انتقادات نبود. تربیون جلسات یک طرفه فقط تمجید و ستایش را به خورد حاضران می داد و بس.

?یادش بخیر ،تولید محتوای درسی با نام کاروزی،خودش داستانی شنیدنی داشت.

راهبردی ترین هدف در برنامه راهبردی دانشگاه باید تحقق صلاحیت های چهارگانه در قامت معلمان فکوری باشد تا اموزش و پرورش را از استخدام های تحمیلی ، غیرعادلانه و نا خواسته مصون نگه دارد.

?بدیهی است این مهم، به عنوان یک خط قرمز بهانه نمی شناسد.

پناه بردن به آزمون های استخدامی برای جذب دانش آموختگان سایر دانشگاه ها و اکتفا کردن به یک دوره تلخیص شده شش ماهه نظیر آنچه در دانشگاه با نام ماده ۲۸ اتفاق افتاد برخلاف نگاه چرتکه ای که فقط به صرفه جویی های آنی و زود گذر می اندیشد اتفاقاً بیشترین لطمه را به جایگاه و منزلت علمی دانشگاه زد

وبه اذعان بخش قابل توجهی از همین افراد راه یافته به آموزش و پرورش، دانشگاه نتوانسته است آنها را واجد صلاحیت های حرفه ای لازم برای ورود به کلاس درس، تربیت کند.

 ?در ابتدا چنین القا می شد که آموزش و پرورش بهتر است با گزینش معلم از طریق آزمون های استخدامی تنها به داشتن  مرکز آموزش های بدو استخدام که موسمی اداره شود اکتفا کرده، سالانه مبلغ هنگفتی را از این محل صرفه جویی نماید.

?کار به جایی رسید که استاندار وقت شیراز با چراغ سبز همین حضرات قصد داشت افتخار  ایده تعطیلی زودهنگام دانشگاه را از آن خود سازد.

?استراتژیک و فاخر بودن دانشگاهی به نام فرهنگیان در گرو تقویت بنیه علمی _ پژوهشی استادان، منابع کالبدی، ساختاری و بودجه ای است تا بتواند از تمامی ظرفیت های خود برای نیل به مقصود کمک گیرد.

?اما در کوتاه مدت این آموزش و پرورش است که باید با بسیج منابع خود، دانشگاه را از تنگنا برهاند و در مدیریت به کسانی اعتماد کندکه با تعلق خاطر سازمانی به آموزش و پرورش ،چابک، ریسک پذیر و عملگرا باشند.

?امروز معضل اصلی آموزش و پرورش کشور سونامی خروج قریب به ۲۸۰ هزار نفر  در کنار یک میلیون معلم بی انگیزه ای است که دل و دماغی برای به روز کردن توانمندی های خود ندارد.

?خطر در کمین ماست چرا آن را باور نمی کنیم. این آوردگاه فقط تلاشی از جنس عمل می طلبد.

کسانی که از زمان وزارت جناب نجفی، بذر تعطیلی مراکز تربیت معلم را در زمین آموزش و پرورش پاشیدند رفوزگانی بودند که متاسفانه یک بار دیگر آمورش و پرورش به انها اعتمادکرد.

این عده بدون شناخت کافی از کنه لایه های اجتماعی چاره برون رفت آموزش و پرورش را در ترویج دو رویکرد می دیدند:

۱-جدی گرفتن گفتمان خصوصی سازی

۲_ناکار آمد نشان دادن آموزش و پرورش متمرکز و دولتی.

این حلقه تقریباً همزمان با روی کار آمدن دولت سازندگی تا کنون، مدیریت آموزش و پرورش را در قبضه خویش داشته اما علیرغم مشی اصلاح طلبانه در تفکرات سیاسی، قدمی در عمل برای ارتقای معیشت و منزلت یک میلیون معلم برنداشته است.

سواد اعظمی مانند آموزش و پرورش فقط به درد ایام انتخابات می خورد و یا فرصتی فراهم می ساخت تا در لوای تعلیم و تربیت؛ مدارس غیر دولتی خودرا به سر و سامان برسانند.

کسانی که باید پاسخگوی امروز آموزش و پرورش باشند همین حلقه مدیریتی است.

ساده اندیشی است در توجیه این همه ناکارآمدی انگشت اتهام را به سوی نظام آموزشی ۶_۳_۳ یا حاشیه های کم اهمیت نشانه رویم.

نوشته : ابراهيم سحرخيز ؛ معاون سابق آموزش متوسطه وزارت آموزش و پرورش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *